*شناخت سرد و شناخت گرم*

(Hot cognition) &(cold
cognition)

وقتی یک موجود (انسان، حیوان، یا هر موجود دیگر) بتواند تصویری از دنیای بیرون را در درون مغز خود بسازد می‌توانیم بگوییم که او به شناختی از دنیای اطراف دست یافته است.
گاهی می‌گویند توانایی شناخت، به معنای توانایی یک موجود در خلق و نگهداری یک تصویر درونی (Internal Representation) از دنیای بیرونی (External Presentation) است.
شده است.
ما در هر لحظه:
* یا در حال ارزیابی و اصلاح تصویر درونی‌مان از جهان اطراف هستیم
* یا می‌کوشیم تصویرهایی را که دیگران دیده‌اند و ساخته‌اند بخوانیم و بشنویم و بر اساس آن تصاویر درونی خود را اصلاح کنیم.
* یا می‌کوشیم آنچه را در ذهن خود به عنوان مدلی از جهان اطراف ساخته‌ایم، به دیگران منتقل کنیم و تصویر درونی آنها را تغییر دهیم.

شناختهای نوع انسان به طور کلی به دو دسته عمده تقسیم می شود .یک سری از شناختها شناخت داغ(Hot  cognition) است ،که شامل انگیزش ،عواطف ،احساسات و…می شود .نوع دیگر شناختها شناخت سرد (cold cognition)است که شامل استدلال ،بازنمایی اصول منطقی و انواع اطلاعات یادگیری …را شامل می شود . و تعادل میان این دو میتواند فرم متعادلی از شناخت را باعنوان *شناخت گرم *ایجاد کند

این شناخت ها به سه صورت
* گرم ، داغ وسرد*
ذخیره و در نهایت عملکرد خواهند داشت
شناخت داغ فرضیه ای است در استدلال با انگیزه که در آن تفکر فرد تحت تأثیر وضعیت احساسی و عواطف او قرار می گیرد. به زبان ساده ، شناخت داغ ،شناختی است که توسط احساسات رنگ آمیزی شده است.شناخت داغ معمولا در تضاد است با شناخت سرد، که نشان می دهد پردازش شناختی ،اطلاعاتی مستقل از درگیری عاطفی را پردازش
_رفتار نا آگاه –فرایند های خودکار –معمولا حاصل شناخت های داغ هستن و گاها باعث رفتارهای تکانشی در افراد میشوند.
بهتر است که شناخت داغ همراه با برانگیختگی شناخت سرد باشد و این حالت تعادلی برآورد مناسبتری برای پاسخ ها خواهند بود، شناخت داغ همانطور که اتوماتیک ، سریع و تحت تأثیر احساسات است ممکن است باعث تصمیم گیری مغرضانه و با کیفیت پایین شود. به دلیل مسائل اخلاقی ، که ناگزیر به احساسات گره خورده است ، شناخت داغ ممکن است با درجات مختلفی از قدرت ، در روابط، شخصی سازی و منفعت طلبی فردی ایجاد کند.
شناخت داغ در ابتدا در سال 1963 توسط رابرت پی.آبلسون مطرح شد. این ایده در دهه 1960 و 1970 رایج شد.
یک مثال از یک تصمیم مغرضانه ناشی از شناخت داغ ، یک عضو هیئت منصفه است که به دلیل جذابیت نسبت به متهم ، شواهد را نادیده می گیرد.
تصمیم گیری با شناخت سرد احتمالاً شامل منطق و تحلیل انتقادی است.بنابراین ، هنگامی که فردی هنگام نمایش شناخت سرد به کاری مشغول می شود ، محرک احتمالاً از نظر عاطفی خنثی است و “نتیجه ای از نظر انگیزه ای بسیار کمرنگ یا اصلا وجود ندارد” برای فرد.
یک مثال از یک تصمیم مهم با استفاده از شناخت سرد ، تمرکز بر شواهد قبل از نتیجه گیری است و موقعییت های فرهنگی و وجه تمایز افراد در بافت های متفاوت در نظر گرفته نمیشود . تصمیمات بیشتر محاسباتی، کاملا عقلانی و گاها منتقدانه و خشک اتخاذ میشوند
در تعریف فرهنگ (culture) به مجموعه راه مشترک زندگی ، نوع اندیشه و کنش های
افرادی اشاره می کنیم که در یک بافت گسترده از ارزشهای اجتماعی، هنجارها ، مناسک ،اخلاقیات ، عادات زندگی می کنند ، و معمولا از طریق نسل و به لحاظات اجتماعی انتقال داده میشود و می تواند در هر بافتی متفاوت باشد ممکن است همچنین دارای روش های مشترک زیادی برای فهم خود و دیگران باشند . افزون بر این ،افراد پرورش یافته در یک فرهنگ اشتراک های زیادی با یکدیگر دارند ،با این وجود ،آنها اساسا از افراد پرورش یافته در فرهنگ های دیگر متفاوت هستند . هر فرهنگ به اعضای خود شیوه های متمایزی را برای درک دیگران اعطا می کند . فرهنگ ها ممکن است به لحاظ فرض های پایه ای خود پیرامون ماهیت انسان با یکدیگر متفاوت باشند . که این موضوع ، خود به تفاوت های بنیادی در تجربه و درک افراد
از خود و دیگران در گستره موقعیت های اجتماعی می انجامد .
و برای تحلیل و تصمیم در مورد تغییر رفتاری یا ابراز نظری، می بایست تمامی این ویژگی ها را مد نظر داشت و تجارب عاطفی هر بافتی
دارای ارزش و اهمییت خواهد بود هر چند با عقلانیت قابل تعریف در شناخت سرد
مطابقت نداشته باشد

شناخت سرد و داغ یک دوگانگی را در درون ایجاد می کند که با تطابق اینها میتوان یک نسبیت مناسب در ذهن و رفتار ایجاد کرد

وقتی هم که مفهوم لزوم به تغییر و تحول پیش می آید، این فرآیند مستلزم اطلاعات و بهره وری از هر دو نوع شناخت های می باشد، آنچه که آموخته شده ،آنچه که در فرهنگ هنجار و یا ناهنجار محسوب میشود ،و توانمندی هیجانی برای درک میزان تاب آوری در رویدادهای تغییر.

*پتانسیل های روانی و ذهنی تغییر ، شامل ادغام شناخت های سرد و گرم میباشند که فرآیند مناسب و دلپذیرتری را رقم می زنند*

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *