روان درمانی موج اول

روان شناسی در یک جمله علم مطالعه روان انسان است. اما روان انسان موضوع ساده و تک وجهی نیست. بنابراین منطقی است که نتوان فقط از یک زاویه آن را ارزیابی و مطالعه کرد. این گونه بود که رویکردهای مختلف درمانی یک به یک و بر حسب نیاز و شرایط زمان خود شکل گرفتند و گسترش یافتند. هر یک از این رویکردها بر اساس دیدگاه و روش خود، روان انسان و فرایندهای مربوط به فکر و رفتار و احساس را توصیف و تحلیل می کنند؛ و راهکارهایی جهت بهبود حال انسان ارائه می دهند.
تمام رویکردهای ارائه شده تا کنون بر اساس پژوهش های علمی و بالینی توسعه یافته اند؛ به تدریج و با گذشت زمان و با به دست آمدن شواهد بالینی و تجربی بیشتر، تغییر و اصلاحاتی هم در آن ها صورت گرفته است. اما هدف نهایی تمام رویکردهای درمانی در تمام زمان ها کمک به بهبود حال انسان بوده است.

نسل اول روانشناسی علمی چگونه آغاز شد؟
به جرأت می توان گفت روان شناسی علمی با فروید آغاز شد. تمرکز روانکاوی فرویدی بر ناخودآگاه انسان و فرایندهای درونی است که قابل مشاهده و اندازه گیری نیستند. این دیدگاه ریشه تمام مشکلات فرد را در درون انسان و به ویژه در دوران کودکی و متأثر از فرایندهای ناخودآگاه می داند. به عنوان مثال در داستان معروف هانس کوچولو و ترس او از اسب، ترس از پدر و عشق به مادر دلیل ناخودآگاه این ترس بیان می شود. به بیان دیگر در روان کاوی فرویدی نوعی جبر درونی (ناخودآگاه) وجود دارد؛ در حالی که رفتار گرایانی چون واتسون ، پاولف ، اسکینر، بندورا به جبر بیرونی در تغییر رفتار اعتقاد دارند؛ یعنی تغییر از طریق محیط و آموزش. نسل اول روان درمانی شامل روانکاوی فرویدی و درمان های پویشی است و بیشتر مناسب بیمارانی است که به طور مستقیم فرآیند شرطی شدن را تجربه کرده اند. به بیان ساده تر، بیمارانی که ترس ها و اضطراب هایشان ریشه های عمیقی در گذشته و دوران کودکی آن ها دارد؛ مثلا بیماران مبتلا به فوبیای خاص.
رفتار درمانی، آغاز نسل دوم روانشناسی
اما نسل دوم درمان های روان شناختی، رفتار درمانی است که توسط افرادی همچون پاولف، واتسون، اسکینر و بندورا شکل گرفت و گسترش یافت. رفتاردرمانی در مقابل روانکاوی فرویدی و با تمرکز بر تغییر رفتار شکل گرفت. این رویکرد مجموعه ای از فنون و روش ها است که با کمک یافته های آزمایشی به ویژه یافته های روان شناسی یادگیری تلاش می کند تا مشکلات سازگاری افراد در موقعیت های مختلف را بهبود بخشد. رفتار درمانی خود طی سده گذشته مورد تغییرات و بازبینی های فراوانی قرار گرفته و رویکردهای مختلفی از دل آن برآمده اند. در این جا با هم سه موج رفتاردرمانی را مرور می کنیم.
موج اول رفتاردرمانی: رفتارگرایی
موج اول رفتار درمانی شامل درمان‌های رفتاری است که توسط واتسون و پاولف پیشنهاد شده بود. رفتار درمانگران به مطالعه ذهن و شناخت و یا پرداختن به تعارضات دوران کودکی اعتقاد چندانی ندارند. رفتارگرایان معتقدند هر رفتاری پاسخ به محرک خاصی است. در واقع رویکرد رفتاری با تکیه بر اصل یادیگری است. یعنی انسان به مرور زمان می آموزد در برابر هر محرکی پاسخ رفتاری خاصی نشان دهد. دو اصل مهم برآمده از این نظریه عبارت اند از شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی کنشگر ( رویکرد حل مسئله ).
پدر نظریه یادگیری پاولف است که در آزمایشی تصادفی دریافت سگ ها قبل از بلعیدن غذا و تنها با دیدن آن بزاق ترشح می کنند. آزمایش های پاولف به تدریج مفاهیم نظریه یادگیری را گسترش داد. اما واتسون (پدر اصالت رفتار) بیشترین نقش را در کاربرد اصول پاولفی در روان شناسی داشت. واتسون معتقد بود مطالعه روان انسان از طریق فرایندهای ناخودآگاه علمی نیست و هدف روان شناسی علمی باید فقط “پیش بینی و کنترل رفتار” باشد. اسکینر هم مانند واتسون رفتارگرایی افراطی بود. چرا که معتقد بود روان شناسی باید تنها و تنها به مطالعه رفتارهای آشکار انسان بپردازد. اسکینر مفاهیم شرطی سازی را گسترش داد و شرطی سازی عامل یا کنشگر را معرفی کرد. از طریق شرطی سازی کنشگر مفاهیم کاربردی و مهمی از جمله رفتارهای ارادی برای راه حل آموزی، افزایش یا کاهش رفتار از طریق پیامد آن، و تقویت مثبت یا منفی وارد رویکرد رفتاردرمانی شد. در واقع اصول شرطی سازی کنشگر پایه گذار نوعی مهندسی رفتار شد که به افراد کمک می کند راه حل مشکلات مختلف و حل مسأله را یاد بگیرند.
سال ها بعد بندورا با معرفی نظریه یادگیری اجتماعی به نوعی اصول نظریه یادگیری را گسترش داد. اسکینر و پیروانش معتقد بودند در شرایط اجتماعی نیز همانند مواقع دیگر دریافت پاداش های اجتماعی افراد را تشویق به تعامل با دیگران می کند. اما بندورا معتقد بود یادگیری اجتماعی چیزی فراتر از این است. او الگویی چهار قسمتی را برای یادگیری ارائه داد. طبق این الگو اولین گام یادگیری توجه به یک رفتار است. سپس رفتار مورد نظر باید به شکلی نمادین و رمزی به خاطر سپرده شود. و در مرحله سوم با کمک مهارت های حرکتی بازتولید شود. و در نهایت از طریق پاداش و تقویت مثبت انگیزه انجام رفتار ایجاد شود.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    خانهمشاورهارتباط با ما